خواب گندم

خواب گندم  

هنوز پاييز نشده , اما چشمهاي من خوابِ خرمنهاي گندم  چيده و انباشته شده پيرامون دهكده ها  را در آستان پنجره اش به ميهماني مي خواند .

مزرعه هايي كه آدمهايش مدام مي آيند و مي روند دستشان را جايي پُر مي كنند و جاي ديگر خالي  ! جالب اينكه ما آدمها  با دستهاي خالي و آويزان تند تر راه مي رويم .

آدمها هِي مي آيند و مي

ادامه نوشته

خواب گندم

خواب گندم  

هنوز پاييز نشده , اما چشمهاي من خوابِ خرمنهاي گندم  چيده و انباشته شده پيرامون دهكده ها  را در آستان پنجره اش به ميهماني مي خواند .

مزرعه هايي كه آدمهايش مدام مي آيند و مي روند دستشان را جايي پُر مي كنند و جاي ديگر خالي  ! جالب اينكه ما آدمها  با دستهاي خالي و آويزان تند تر راه مي رويم .

آدمها هِي مي آيند و مي

ادامه نوشته

داستان

چراغ قرمز

غروب است . خورشيد آنقدر به زمين نزديك شده كه گويي دلش مي خواهد بر زمين بوسه بزند.  هُرم گرما هنوز از سياهي اسفالتها زبانه مي كشد ؛ موج ميزند و به هوا مي رود به چهره آدمها می تابد و آدمها بی اختیار نمی خواهند خوب ببینند  به همین دلیل یا جلو چشمهاشان را با عینکهای سیاه گرفته اند و یا آنقدر چشمها را تنگ کرده اند که من گمان می کنم دیگر چیزی را نمی بینندحتي يك قدمي خودشان را . من در حالیکه در تاکسی نشسته ام  . خوشحالم که چه خوب که سايه ي اين تاكسي باعث شده كه  نه با عینکی سیاه میدان دیدم را کم كنم ونه آنقدر چشمم را تنگ که نتوانم یک قدمی ام را ببینم .کاش سعدی امروز زنده بود و برای این چشم تنگی و عينك برچشم گذاشتن هم چیزی می گفت !  

 تاکسی که

ادامه نوشته

تولد قاصدک

تولد قاصدك

روزهاي آغازين شهريور است . هنوز پاييز كوله بار آمدن و ماندنش را از پستوي چهار راه فصول بيرون نياورده و قصد آمدن ندارد ؛ كه قاصدكها به پرواز در آمده اند .

ادامه نوشته

در شهر چه خبر

 در شهر چه خبر ؟ 

عصر كشدار  تابستان  است . از خانه بيرون مي زنم - مي خواهم پس از مدتها  كه از نوشتن براي شهر دور بودم دوباره بنويسم -  همين كه مي دانم مي خواهم از شهر بنويسم  عنوانش را هم با اشتياق و بر حسب انديشه ام  انتخاب مي كنم – در شهر چه خبر ؟  

ادامه نوشته

گل آفتابگردان - گل خورشید - گل نور

 

آفتابگردان

 

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

خورشيد كه طلوع مي كند  ؛گل زيباي  آفتابگردان چه خردمندانه هزاران چشم درشت و سياهش را به روي نور مي گشايد . خورشيد كه سرك مي كشد و مي شكفد  از سينه كشي كوههاي  ارغواني بامداد شرق ؛ آفتابگردان هم طلوع مي كند . مثل خورشيد . همپاي او مي شود در مسير نور

 

 

ادامه نوشته