با توام روزگار
با توام روزگار - من تمام آرزوهایم را در میان روزهای سپید و آبی کودکی ام گم کردم . بی آنکه حتی یک بار ازمن پرسیده باشی که آیا می خواهم بر قطارت سوار شوم مرا مسافراجباری ات کردی

روزگار با توام
با توام روزگار - من تمام آرزوهایم را در میان روزهای سپید و آبی کودکی ام گم کردم . بی آنکه حتی یک بار ازمن پرسیده باشی که آیا می خواهم بر قطارت سوار شوم مرا مسافراجباری ات کردی

روزگار با توام
تقدیم به دوست بسیار گرانقدرم بخاطر روح بزرگی که دارد . بانو جان ![]()
همین دیروز بود که از دانشگاه به خانه برمی گشتم . هنوز آفتاب، داغ و سوزنده می تابید و هُرم گرمای سوزانِ تیرماه از چادرِ سیاهم بی رحمانه می گذشت ، تا تمام پیکرم را بسوزاند . گامهایم بی رمق بود حس مي كردم رمقي براي رفتن ندارم . ازاين همه گرسنگي و تشنگي ناتوان و قدري عصبي شده بودم . به سوپري نرسيده به كوچه كه نزديك شدم . بخاطرهواي خنك و مطبوعي كه از داخل مغازه به صورتم خورد قدمهايم را آهسته تر كردم ، و براي اينكه بيشتر از اين هواي خنك بهره بگيرم ، خودم را با نگاه كردن به ويترين سرگرم كردم . چشمم كه به ...
این ماه به ما زمان می دهد که کمتر به زمینی شدن و خاکی بودن توجه کرده و قدری افلاکی اندیشه کنیم . قدری بدانیم که گرسنگی و تشنگی چیست ؟ نه اینکه گرسنه بمانیم تنها به امید اینکه چند ساعت دیگر کنار سفره های رنگ رنگ افطاری می نشینیم و قدری دعا و مناجاب برای رفع تکلیف و بعد هم آنقدر در خوردن و نوشیدن زیاده روی می گردد که کسی توان قدم از قدم برداشتن را نخواهد داشت ...
نمی دانم ما مقصریم یا صدا و سیما با پخش این همه تبلیغهای غیر مستقیم که انسان را وامی دارد تنها به فکر چه خوردن و چه نوشیدن باشیم ...
یا حق - روزه و نیایش همه ی خوبان قبول درگاهش - آمین
نمي دانم – افسوس بخورم – عصبي شوم – فرياد بزنم - يا سكوت هميشگي همنوعان خاموشم را به تماشا بنشينم .
دختركان و بانوان ايراني قهرمانانه شگفتي آفريدند اما هيچ خبري از اين خبر نبود دريغ از يك خط خبر در اخبار ...
مقتدرانه تا آخرين لحظه طلائي بودند و ايستادگي شان زرين ترين خورشيد بود
بانوان قهرمان ايران با بدست آوردن جام سيمين ؛ زرين ترين ديهيم افتخار را بر تارك خاموش ورزش بانوان نهادند
اما دريغ و افسوس بر اين همه تبعيض و بياد نياوردن - دريغ از اينكه دختران وزنان اين سرزمين به تلخي فراموش شده اند
شايد اينجا كسي مثل من باشد كه دلش هواي پرواز داشته باشد
مثل من – مثل پوپك درون من
شهناز پر کشید و سازش برای همیشه خاموش ماند
سکوت همیشگی پنجه های جادویی و نوای جاودانه استاد جلیل شهناز همه دوستداران موسیقی فاخر ایرانی را سوگوار کرد .
شهناز موسیقی ایران جاودانه شدوخدا می داند که آیا دنیا شانس این را خواهد داشت که روزی دوباره استاد بزرگ دیگری مانند شهناز را به چشم خواهد دید یا خیر ؟ روزگار چقدر باید صبور باشد که آیا شهنازی دیگر خواهد آمد ؟ یا نه ؟
با آغاز بیماری استاد شهناز و پیشترها استاد محمدرضا شجریان گفته بودند که : از شهناز در من زندگی میکند و من با ساز شهناز زندگی میکنم. من تنها خوانندهای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز میدانم. ساز این نوازنده بی بدلیل، یک ساز آوازی است؛ برخلاف دیگر نوازندهها که ۸۰ درصد سازی میزنند و فقط ۲۰ درصد آوازی. جلیل شهناز به بیان واقعی در نوازندگی تار رسیده است؛ چرا که در گیرودار ردیف و تقلید از دیگران نماند و مانند آبشاری خروشان در جریان است.
یاران همه رفتند و ما مانده ایم
با سازها و نواهایی که یکی یکی خاموش می شوند بی آنکه ذره ای از دلتنگی مان کاسته شود ... به انتظار شاید که روزی این همه ساز ایرانی دوباره همنوا بنوازند و بخواند ...
خدا استاد شجریان را که دیهیم آواز و فخر موسیقی ایران است را برای ایران نگهدارد آمین