چنار برگ ریز
درخت چنار
صورتم را به شيشه ي پنجره اي كه سالهاست روبروي اين درخت مانده مي چسبانم خنكاي هوا روي شيشه نشسته و از شيشه به صورتم مي دود . گونه ام يخ ميزند نه بخاطر هوا بلكه براي تنها شدن تدريجي چنار
درخت چنار چه با وقار
درخت چنار
صورتم را به شيشه ي پنجره اي كه سالهاست روبروي اين درخت مانده مي چسبانم خنكاي هوا روي شيشه نشسته و از شيشه به صورتم مي دود . گونه ام يخ ميزند نه بخاطر هوا بلكه براي تنها شدن تدريجي چنار
درخت چنار چه با وقار
سلام برحسين – سلام بر خون هميشه سرخش – سلام بر راهش – سلام بر عظمتش – سلام بر صلابتش – سلام بر آزادگي اش – سلام بر ظلم ستيزي اش – سلام بر راهِ روشنش و سلام بر انديشه ي سرختر از خونش و لبهايش كه بیشتر تشنه ي آزادگي بود . نه آب
سلام بر يارانش و سلام بر دوستداران و رهروانش
پيش از آنكه برايش بگريم ، بر
سقف آسمان كوتاه شده –
آبي آسمان رنگ دلتنگي به خود گرفته و چادر خاكستري بر سر كرده – اما من در اين دلتنگي بر روي بال رنگها پرواز مي كنم – اين سقف آنقدر كوتاه شده كه اگر دست دراز كني مي تواني به راحتي تكه اي از پنبه ي خاكستري اش را بچيني و در سبد آرزوهايت بگذاري تا باران ببارد ... باران ببارد و بوي عطر تن تشنه ي خاك را كه هميشه در انتظار اشك بي بديل آسمان است را در هوا پخش كند .